محمد معصوم البكري ( نامى )
191
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
حسن باجل طبيعى ازين دار فنا بدار بقا منتقل گردد ولايت سند بطريق مناصفه مقسوم « 1 » باشد : از لكى بالاتر تعلق به سلطان محمود خان دارد ، و از كوه لكى اينجانب بميرزا عيسى ترخان دارد . برين جمله مقر و معترف گرديده ، وثيقه بجهة تاكيد بقيد كتابت در آورده ، بمهرهاى خود و مهرهاى اكابر مزين گردانيدند و يكديگر را مكرر بغل گرفته وداع نمودند . و قرار داد آن شد « 2 » كه از طرفين جمعى آمد و شد نمايند تا دفع كلفت و منازعت گردد . روز ديگر ميرزا قاسم ( f . 143 a ) بيگ لار به تهته رفته ، محمد صالح ترخان ولد ميرزا عيسى ترخان را مع جمعى بملازمت ميرزا شاه حسن آورد . و محمد صالح ترخان پيشكش خوب به نظر شريف ميرزا كشيد ، و ازين جانب شيخ عبد الوهاب و امير سلطان برادر سلطان محمود خان را به تهته برده بميرزا عيسى ترخان ملاقات داد . و ميرزا شاه حسن اسب و سر و پا بميرزا صالح مرحمت فرموده رخصت مراجعت و انصراف دادند . و ميرزا جفت نقاره مع خلعت فاخره به ميرزا عيسى مصحوب ملا يارى فرستادند . و روز ديگر علم مير ذو النون كه سلطان حسين ميرزا بايقرا به او داده بود ، ميرزا شاه حسن مع نقاره و تمن طوق « 3 » به سلطان محمود خان عنايت كردند ، و مهر خود را نيز به سلطان محمود سپردند . و در همان روز امير سلطان نيز از تهته باردو آمده ملحق شد و مردم اردو و تهته بفراغ خاطر آمد و شد مىنمودند . شيخ عبد الوهاب در علم طب مهارتى كامل داشت . از حالات ميرزا شاه حسن تفرس نمود كه مرض ميرزا بدين اشتداد « 4 » روى بازدياد دارد . مناسب آنست كه بالفعل صلح نموده عازم سيوستان ( f . 143 b ) گردد ، تا مردم احشام بمنازل خود روند . سلطان محمود خان اين معنى را بعرض ميرزا شاه حسن رسانيد . ميرزا نيز رضا بكوچ داده ، صباح آن كوچ كرده روان
--> ( 1 ) م : منقسم ( 2 ) ف : قرار دادند ( 3 ) م : طوغ ( 4 ) « مزمن شده » بجاى « بدين اشتداد »